مادر چه گریه میکنی امشب برای من زنهار اشک غم مفشان در عزای من من طایر بهشتیام و راستی نبود ویرانهای چو عالم هستی سرای من رفتم از این خراب وپریدم به اوج عشق جایی که بود در خور بال همای من بنگر چگونه پر به حریم خدا زدند همسنگران همنفس خوشنوای من من زنده ام شهید ره عشق مرده نیست پیچید بگوش اهل حقیقت ندای من زان شد نصیب فیض شهادت مرا که بود عشق حسین (ع) همسفر کربلا ی من یک بسیج ام که در ایین لشکری فرمانده عشق عشق باشد وامر خدای من مادر مرا ببخش ولیکن روا نبود انکار امر رهبر من رهنمای من جایی که پای دین و وطن بود در میان مادر نبود بستر راحت سزای من وقتی نشسته در بر سجادهای مباش غافل به پیشگاه خدا از دعای من هر جا بدیده جانبازی ایدت فرزند خود خطاب کن او را به جای من.
نظرات شما عزیزان: